۱۳۹۵ آذر ۲۶, جمعه



شاهکاری ازسعید روستائی در فیلم در خور هزاران ستایش  بنام
ابد و یک روز
دیشب تا نیمه های شب برای دومین بار فیلم (ابد و یک روز) را تماشا کردم و رویداد هایش چنان بر دلم نشست که بر آن شدم تا بازتاب این هنری ترین دست آورد سینمائی ایران را بشما پیش کش کنم  :
من با کارهای کدبان سعید روستائی که بار بسیار سنگین این دست آورد با شکوه را بر شانه های توانمندشان داشتند , آشنائی ندارم ولی مشت نمونه از خروار است و این کار در خود ستایششان را باید ستود و بزرگ داشت .....
سعید روستائی ( دارای پایان نامه ی دانشگاهی از دانشگاه سوره ) در این فیلم بی همتا , بیانگر درون پُر بار از غمها و گرفتاریهای انباشته ی مردم ساده و کوچه و بازاری  ایران است که با هنری ترین و زیبا ترین و در خور ستایش ترین روش آنرا پیاده کرده و بیننده را براستی در جای خود میخکوب میکند , بازی آفرین بر انگیز هنرپیشه ی زیبا و کار آزموده , پریناز ایزد یار که بجای سومیه بازی میکردند شگفت آور و باور نکردنی است , پریناز , در راستای فیلم , نمایانگر یک همشیره ی دلسوز برای تک تک خانواده است که با هنری ترین ابزارهای هنرپیشگی و شگفت آور ترین چهره ها زیبائیهای درونی یک دختر خانواده را در گریه ها و خنده های از دل و جان بر خاسته پیاده میکند و هر دم آفرین بر می انگیزد , بازی کدبان نوید محمد زاده (محسن) که نشان بهترین بازیگر مرد را در جشنواره ربوده , مرزهای هنر را به دور دسترین ها کشانده و براستی شگفتی ببار می آورد , باید ژرف نگری کرد و چند بار این فیلم بی همتا را دید تا داوری نمود که نوید چه بازی آفرین بر انگیزی را در این فیلم نمونه پیاده کرده ...... سعید روستائی , کارگردان چیره دست که این نخستین فیلم اوست و بی گمان میرود تا ایران را در جشنواره ی اسکار نماینده باشد , با اندیشه ای ماورای دید های دور پرواز یک کارگردان , در این فیلم به چیزهائی دست میزند که نازک بینیهای ژرفش را در شناسائی توده ی مردم به درخشش میبرد و فروزنگی هنری را تا آسمان ای مرز بالا میبرد و شگفتی می آفریند , بیننده , خودش را در آن خانه ی زوار در رفته و نیمه ویران می بیند که از درو دیوارش خاک میریزد و بر پهنه اش شکاف ها و ترک ها چشم را آزار میدهند , دلسوزیهای آفرین بر انگیز نازنین را در پهنه ی خانه باوج میرساند که بر همه چیز و همه جای خانه دست دارد و مادر و دگر همشیرگان و برادرانش زیر فرمان خانه داریهای اویند , یکی از همشیره ها که هنوز همسر نگرفته و از بی پولی , چند گربه ی فلج را نگهداری میکند و برادر کوچک خانواده که در دبستان شاگرد نخست است و در خانه چون فرفره برای همشیره اش سومیه کار میکند .... مادری که از درد رنج می برد و آرزوی مردن را دارد و همشیره های دیگر که هر کدامشان با گرفتاریهای ویژه ی خودشان گرد هم آمده اند تا نمایانگر یک خانواده ی کوچه و بازاری باشند با کوه کوه گرفتاریها و ندانم کاریها و کمبود پول و نداشتن خوراک بر سر سفره و خالی بودن یخچال و دلگرمی مردم بزنده بودن و جانشانی کردن برای ماندگاری یک خانواده ی راستین ایرانی که مهر و دوستی و فداکاری برای یکدیگر از ویژگیهای آنهاست و کارگردان جوان ( 26 ساله ) با تیز هوشی و کا کشتگی و توانمندی و دانائیهای ژرف بروزگار توده ی مردم , نشانگر باورهای ژرف مردمان به دود اسپند و پاشیدن آب پشت رهنورد (مسافر) و رد شدن از زیر قرآن که نمایانگر وابستگیهای تنگاتنگ مردم بباورهای دینی است ولی باور های اهورائی ما ایرانیان را از یاد نمی برد و در راستای رویداد ها , مهر مادر را بفرزندان و همدمی و همرزمی را در هنگام مبارزه م پیوستگی و همبستگیهای خانوادگی را در هنگلم گرفتاری بیاد دارد و در آمیخته با مهر که بر همه ی جای خانه فروزنگیهای ژرفش را پیاده کرده ... از یاد نمی برد و نمایانگر خواسته های ما ایرانیان اهورائی است که با از خود گزشتگیهای پیاپی برای این و آن در زمان فیلم پیاده میشود و بیننده را به هزاران آفرین وامیدارد .
پیشرفتهای ایران در پیاده سازی فیلمهائی که تا دریافت نشان بر جسته ی اسکار پیش میتازد , مایده هائیست بر بالندگی ما ایرانیان و بی گمان سعید روستائی را باید ستود که با این فیلم برجسته که از نخستین کارهای اوست یکشبه راه بزرگی را سپری کرده و برایش آرزوی تندرستی و پیشرفتهای روز افزون داریم .
در پایان بایسته میدانم که در برابر تک تک این بزرگواران هنر پرور , کلاه بزرگداشت را از سر بر دارم و در برابر تک تکشان کرناش کنم و بهروزی ایران و ایرانی را از درگاه اهورائی خواستار باشم .

هیچ نظری موجود نیست: